
دیشب گره از زلف تو وا کردم و رفتم دیوانهای از بند رها کردم و رفتم دل حلقه ی گیسوی تو بر گردن خودداشت از گردنش این سلسله وا کردم و رفتم تا موی تو را باز پریشان نکند باد بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم صد جور به من کردی و من هیچ نگفتم جز آن که به جان تو دعا کردم و رفتم میسوزم ازین شعلهءجان سوزکه خودرا از عشق تو انگشت نما کردم و رفتم خضرازپی لعل توهمی گشت ومن اورا دلخوش به کفی آب بقا کردم و رفتم ای بس که چوپروانه پی لعل توگشتمتاجان خودای شمع فدا کردم و رفتم با ناله و فریادخود ای لال...
ادامه مطلب