دل حلقه ی گیسوی تو بر گردن خودداشت از گردنش این سلسله وا کردم و رفتم
تا موی تو را باز پریشان نکند باد بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم
صد جور به من کردی و من هیچ نگفتم جز آن که به جان تو دعا کردم و رفتم
میسوزم ازین شعلهء جان سوزکه خودرا از عشق تو انگشت نما کردم و رفتم
خضرازپی لعل توهمی گشت ومن اورا دلخوش به کفی آب بقا کردم و رفتم
ای بس که چوپروانه پی لعل توگشتم تاجان خودای شمع فدا کردم و رفتم
با ناله و فریاد خود ای لاله چو بلبل صد غلغله درباغ به پاکردم و رفتم
با کس نتوان گفت که درحسرت وصلت با جان و تن خویش چها کردم و رفتم
از بزم جهان باده ی عشرت نچشیده برخاستم و رو به خدا کردم و رفتم
غم بود گلاویز تو ای بخشی و آن را
از جان تو با حیله جدا کردم و رفتم
شاعر: یوسف بخشی خوانساری
به صرف یک دسر بعد ازمرگ تو...ما را در سایت به صرف یک دسر بعد ازمرگ تو دنبال میکنید
برچسب: یوسف بخشی خوانساری,يوسف بخشي خوانساري,اشعار یوسف بخشی خوانساری,دیوان یوسف بخشی خوانساری,زندگینامه یوسف بخشی خوانساری, نویسنده: بازدید: 33